شيخ ذبيح الله محلاتى

182

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

باقى مانده بود و خداوند متعال او را حفظ كرد چون شب شد از آن گودى بيرون آمد و با دست و پاى خود راه رفت در آن نزديكى ديرى بود بكنار آن دير خوابيد تا هوا روشن شد ديرانى از دير بيرون آمد آن زن را به آن حال ديد از قصه او سؤال كرد آن زن قصه خود را شرح داد ديرانى بر او ترحم كرد او را بدرون دير برده و جراحات او را مداوا نموده طفل شيرخوارى داشت او را به آن زن سپرد كه او را متوجه باشد و آن ديرانى مال و ثروت بسيار داشت و به غير آن پسر اولادى نداشت و براى آن ديرانى غلامي بود كه او را خدمت مىكرد آن غلام عاشق آن زن شده و با او درآويخت و گفت اگر بمعاشرت من راضى نشوى اسباب قتل ترا فراهم خواهم كرد آن زن گفت هرچه مىخواهى بكن كه من هرگز به اين معصيت راضى نخواهم شد پس آن غلام پسر مولاى خود را سر بريد و بنزد ديرانى دويد و گفت اين زن زنا كار را در دير راه دادى الحال فرزند تو را سر بريد ديرانى دنيا در نظرش تاريك شد و بسوى آن زن دويد بچه را كشته ديد گفت ايزن چرا چنين كردى آن زن صالحه قصه خود را با غلام شرح داد ديرانى گفت مىدانم راست مىگويى ولى قلب من راضى نمىشود كه تو در اين دير بمانى براى اينكه داغ اين طفل متصلا برؤيت تو براى من تازه مىشود پس دويست درهم به او داد و او را از دير بيرون فرستاد آن زن صالحه همه جا آمد تا داخل شهرى شد ديد مردى را بردار كشيدند و او زنده است سبب آن را سؤال نمود گفته‌اند رسم اين شهر اين است كه هركه بيست درهم قرض دارد و نمىدهد او را بر سر دار مىكنند تا دين خود را ادا كند پس آن زن بيست درهم داد و آن مرد را از دار خلاص كرد آن مرد گفت ايزن هيچ‌كس مثل تو حق به گردن من ندارد كه مرا از دار خلاص كردى پس هرجا كه به روى در خدمت تو مىآيم پس بهمراه همديگر رفته‌اند تا بكنار